احمد احمدى بيرجندى
138
مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي )
اى يگانه گوهر خلقت كه همتاى تو نيست * جز ولىّ اللّهِ اعظم 1655945 خ 0 2 خ كفو و همتاى دگر آنكه انگشتر به سائل داد هنگام نماز 2655945 خ 0 3 خ * آنكه اطعام مساكين كرد هر شام و سحر جامه بخشيدى به سائل تا تو در شام زفاف * اين جهان و جمله هستى را نهادى پشت سر كنزِ اسرار نهان و گنج خيرات و حسان 3655945 خ 0 4 خ * زُبدهء طه و ياسين رمز و انشَقّ القَمَر 4655945 خ 0 5 خ ما سوىَ اللّه را سر تعظيم خم در پيش توست * چون تويى فخر البشر بنت الرسول المفتخَر از محمّد خو ز مادر خصلت ، از حيدر صفت * در تو باشد جمع اى نخل نبوت را ثمر هم به گلزار نبوّت نو گلى اى جان پاك * هم ز دامان تو شد نخل امامت بارور سرخ رو اسلام شد از خون فرزندت حسين * حلم زينب كرد كاخ كفر را زير و زَبَر گوهر نام تو تاج سرفرازان را نشان * نور يزدان گشته از دامان پاكت جلوهگر اى مسيحا عبد و حوّا خادم و مريم كنيز 5655945 خ 0 6 خ * انبيا را رهنما و اوليا را راهبر روز ميلادت محبّان تو را فرخنده باد * تا نهند اندر ره باب تو گامى پيشتر آه از آن ساعت كه از دست جفاى روزگار * خاطرات افسرد و پهلويت شكست از ضرب در مَهبَطِ 6655945 خ 0 7 خ جبريل و آتش اين چه بيداد است داد * خانهء حق را به ناحق دست ناحق زد شرر عصمت پاك خدا و سِقط محسن اى دريغ * زين جفاى بىحساب و زين خطاى بىشمر دوستانت را هماره لطف حق بادا قرين * دشمنانت را بود روز جزا جا در سقر مىسزد گر طبع مردانى به مَدحَت تا ابَد * دمبدم در گلشن توحيد باشد نغمهگر پانوشتها